تبلیغات
تفکر یهود باید نابود شود
تفکر یهود باید نابود شود
مبارزه با شبیخون فرهنگی 
قالب وبلاگ
بسم الله الرحمن الرحیم

روایات فراوانى در منابع شیعه و سنى وجود دارد كه ثابت مى‌كند عائشه در هنگام دفن سبط اكبر حضرت امام مجتبى علیه السلام از دفن آن حضرت جلوگیرى كرد و اجازه نداد كه آن حضرت را در كنار جدش رسول خدا صلى الله علیه وآله دفن نمایند.

روایات در منابع شیعه در این باره فراوان است و ما به نقل یك روایت از كتاب شریف كافى بدون اظهار نظر در باره متن آن، بسنده مى‌كنیم.

 

3 وَبِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ سَهْلٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَیْمَانَ عَنْ هَارُونَ بْنِ الْجَهْمِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام یَقُولُ لَمَّا احْتُضِرَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ علیهما السلام قَالَ لِلْحُسَیْنِ یَا أَخِی إِنِّی أُوصِیكَ بِوَصِیَّةٍ فَاحْفَظْهَا فَإِذَا أَنَا مِتُّ فَهَیِّئْنِی ثُمَّ وَجِّهْنِی إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صلى الله علیه وآله لِأُحْدِثَ بِهِ عَهْداً ثُمَّ اصْرِفْنِی إِلَى أُمِّی فَاطِمَةَ علیها السلام ثُمَّ رُدَّنِی فَادْفِنِّی بِالْبَقِیعِ وَاعْلَمْ أَنَّهُ سَیُصِیبُنِی مِنَ الْحُمَیْرَاءِ مَا یَعْلَمُ النَّاسُ مِنْ صَنِیعِهَا وَعَدَاوَتِهَا لِلَّهِ وَلِرَسُولِهِ صلى الله علیه وآله وَعَدَاوَتِهَا لَنَا أَهْلَ الْبَیْتِ.

فَلَمَّا قُبِضَ الْحَسَنُ علیه السلام وَوُضِعَ عَلَى سَرِیرِهِ فَانْطَلَقُوا بِهِ إِلَى مُصَلَّى رَسُولِ اللَّهِ صلى الله علیه وآله الَّذِی كَانَ یُصَلِّی فِیهِ عَلَى الْجَنَائِزِ فَصَلَّى عَلَى الْحَسَنِ علیه السلام فَلَمَّا أَنْ صَلَّى عَلَیْهِ حُمِلَ فَأُدْخِلَ الْمَسْجِدَ.

فَلَمَّا أُوقِفَ عَلَى قَبْرِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله علیه وآله بَلَغَ عَائِشَةَ الْخَبَرُ وَقِیلَ لَهَا إِنَّهُمْ قَدْ أَقْبَلُوا بِالْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ لِیُدْفَنَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ فَخَرَجَتْ مُبَادِرَةً عَلَى بَغْلٍ بِسَرْجٍ فَكَانَتْ أَوَّلَ امْرَأَةٍ رَكِبَتْ فِی الْإِسْلَامِ سَرْجاً فَوَقَفَتْ وَقَالَتْ نَحُّوا ابْنَكُمْ عَنْ بَیْتِی فَإِنَّهُ لَا یُدْفَنُ فِیهِ شَیْ‏ءٌ وَلَا یُهْتَكُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ حِجَابُهُ.

فَقَالَ لَهَا الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمَا قَدِیماً هَتَكْتِ أَنْتِ وَأَبُوكِ حِجَابَ رَسُولِ اللَّهِ وَأَدْخَلْتِ بَیْتَهُ مَنْ لَا یُحِبُّ رَسُولُ اللَّهِ قُرْبَهُ وَإِنَّ اللَّهَ سَائِلُكِ عَنْ ذَلِكِ یَا عَائِشَةُ إِنَّ أَخِی أَمَرَنِی أَنْ أُقَرِّبَهُ مِنْ أَبِیهِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله علیه وآله لِیُحْدِثَ بِهِ عَهْداً وَاعْلَمِی أَنَّ أَخِی أَعْلَمُ النَّاسِ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَأَعْلَمُ بِتَأْوِیلِ كِتَابِهِ مِنْ أَنْ یَهْتِكَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ سِتْرَهُ لِأَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَتَعَالَى یَقُولُ: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِیِّ إِلَّا أَنْ یُؤْذَنَ لَكُمْ» وَقَدْ أَدْخَلْتِ أَنْتِ بَیْتَ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله علیه وآله الرِّجَالَ بِغَیْرِ إِذْنِهِ وَقَدْ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصْواتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ» وَلَعَمْرِی لَقَدْ ضَرَبْتِ أَنْتِ لِأَبِیكِ وَفَارُوقِهِ عِنْدَ أُذُنِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله علیه وآله الْمَعَاوِلَ وَقَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ «إِنَّ الَّذِینَ یَغُضُّونَ أَصْواتَهُمْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ أُولئِكَ الَّذِینَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوى»‏ وَلَعَمْرِی لَقَدْ أَدْخَلَ أَبُوكِ وَفَارُوقُهُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صلى الله علیه وآله بِقُرْبِهِمَا مِنْهُ الْأَذَى وَمَا رَعَیَا مِنْ حَقِّهِ مَا أَمَرَهُمَا اللَّهُ بِهِ عَلَى لِسَانِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله علیه وآله إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَمْوَاتاً مَا حَرَّمَ مِنْهُمْ أَحْیَاءً وَتَاللَّهِ یَا عَائِشَةُ لَوْ كَانَ هَذَا الَّذِی كَرِهْتِیهِ مِنْ دَفْنِ الْحَسَنِ عِنْدَ أَبِیهِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله علیه وآله جَائِزاً فِیمَا بَیْنَنَا وَبَیْنَ اللَّهِ لَعَلِمْتِ أَنَّهُ سَیُدْفَنُ وَإِنْ رَغِمَ مَعْطِسُكِ.

قَالَ ثُمَّ تَكَلَّمَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَنَفِیَّةِ وَقَالَ یَا عَائِشَةُ یَوْماً عَلَى بَغْلٍ وَیَوْماً عَلَى جَمَلٍ فَمَا تَمْلِكِینَ نَفْسَكِ وَلَا تَمْلِكِینَ الْأَرْضَ عَدَاوَةً لِبَنِی هَاشِمٍ.

قَالَ فَأَقْبَلَتْ عَلَیْهِ فَقَالَتْ یَا ابْنَ الْحَنَفِیَّةِ هَؤُلَاءِ الْفَوَاطِمُ یَتَكَلَّمُونَ فَمَا كَلَامُكَ؟

فَقَالَ لَهَا الْحُسَیْنُ علیه السلام وَأَنَّى تُبْعِدِینَ مُحَمَّداً مِنَ الْفَوَاطِمِ فَوَ اللَّهِ لَقَدْ وَلَدَتْهُ ثَلَاثُ فَوَاطِمَ ؛ فَاطِمَةُ بِنْتُ عِمْرَانَ بْنِ عَائِذِ بْنِ عَمْرِو بْنِ مَخْزُومٍ وَفَاطِمَةُ بِنْتُ أَسَدِ بْنِ هَاشِمٍ وَفَاطِمَةُ بِنْتُ زَائِدَةَ بْنِ الْأَصَمِّ ابْنِ رَوَاحَةَ بْنِ حُجْرِ بْنِ عَبْدِ مَعِیصِ بْنِ عَامِرٍ قَالَ فَقَالَتْ عَائِشَةُ لِلْحُسَیْنِ علیه السلام نَحُّوا ابْنَكُمْ وَاذْهَبُوا بِهِ فَإِنَّكُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ قَالَ فَمَضَى الْحُسَیْنُ علیه السلام إِلَى قَبْرِ أُمِّهِ ثُمَّ أَخْرَجَهُ فَدَفَنَهُ بِالْبَقِیع‏.

محمد بن مسلم گوید شنیدم امام باقر علیه السلام مى‏فرمود: هنگامى كه حسن بن على علیه السلام به حالت احتضار درآمد، به برادرش حسین علیه السلام فرمود:

«برادرم! به تو وصیتى مى‌كنم، آن را حفظ كن، زمانى كه من از دنیا رفتم، جنازه‏ام را آماده دفن كن، سپس مرا به سوى رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله ببر تا با او تجدید عهدى كنم، آنگاه مرا به جانب مادرم فاطمه علیها السلام برگردان، سپس مرا ببر و در بقیع دفن كن و بدان كه از طرف حمیرا، (عایشه) كه مردم از زشتكارى و دشمنى او با خدا و پیغمبر و ما خاندان آگاهند، مصیبتى به من مى‌رسد».

وقتى امام حسن علیه السلام وفات كرد و روى تابوتش گذاردند، او را به جائى كه پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله بر جنازه‏ها نماز مى‌خواند بردند، امام حسین بر جنازه نماز گذارد و زمانى كه نمازش تمام شد داخل مسجدش بردند، هنگامى كه بر سر قبر رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله نگهش داشتند، به عایشه خبر بردند و به او گفتند، بنى هاشم جنازه حسن بن على علیهما السلام را آورده‏اند تا در كنار رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله دفن كنند، عایشه بر استرى زین كرده نشست و سریع خود را به آن جا رساند ـ او نخستین زنى بود كه بعد از اسلام بر زین نشست ـ و ایستاد و گفت: فرزند خود را از خانه من بیرون برید، كه نباید در اینجا چیزى دفن شود و حجاب پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله دریده شود.

حسین بن على صلوات اللَّه علیهما فرمود: تو و پدرت از پیش حجاب پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله را دریدید و تو در خانه پیغمبر كسى را در آوردى كه دوست نداشت نزدیك او باشد (مقصود ابو بكر و عمر است) و خدا از این كار، از تو باز خواست مى‌كند. همانا برادرم به من امر كرد كه جنازه‏اش را نزدیك پدرش رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله ببرم تا با او تجدید عهد كند، و بدان كه برادر من از همه مردم به خدا و رسولش و معنى قرآن داناتر بود و نیز او داناتر از این بود كه پرده رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله را پاره كند، زیرا خداى تبارك و تعالى میفرماید: «اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، تا به شما اجازه نداده‏اند به خانه پیغمبر وارد نشوید.» و تو بدون اجازه پیغمبر، مردانى را به خانه او راه دادى. خداى عز و جل فرماید: « اى كسانى كه ایمان آورده‏اید! صداى خود را فراتر از صداى پیامبر نكنید» در صورتى كه به جان خودم سوگند كه تو به خاطر پدرت و فاروقش (عمر) بغل گوش بپیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله كلنگ‏ها زدى؛ با آن كه خداى عز و جل فرموده: « آنها كه صداى خود را نزد رسول خدا كوتاه مى‏كنند همان كسانى هستند كه خداوند دلهایشان را براى تقوا خالص نموده» به جان خودم كه پدرت و فاروقش بسبب نزدیك كردن خودشان را بپیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله او را آزار دادند و آن حقى را كه خدا با زبان پیغمبرش بآنها امر كرده بود، رعایت نكردند؛ زیرا خدا مقرر فرموده كه آنچه نسبت به مؤمنین در حال زنده بودنشان حرام است در حال مرده بودن آنها هم حرامست، به خدا اى عایشه! اگر دفن كردن حسن نزد پدرش رسول خدا (ص) كه تو آن را نمى‌خواهى، از نظر ما خدا آن را جایز كرده بود، مى‌فهمیدى كه او برغم انف تو در آنجا دفن میشد (ولى افسوس كه كلنگ زدن نزد گوش پیغمبر از نظر ما جایز نیست)

سپس محمد بن حنفیه رشته سخن به دست گرفت و فرمود: اى عایشه! یك روز بر استر مى‌نشینى و یك روز (در جنگ جمل) بر شتر مى‌نشینى؟! تو به علت دشمنى و عداوتى كه با بنى هاشم دارى، نه مالك نفس خودت هستى و نه در زمین قرار مى‌گیرى.

عایشه رو به او كرد و گفت: پسر حنفیه! اینها فرزندان فاطمه‏اند كه سخن مى‌گویند، تو چه میگوئى؟!

حسین علیه السلام به او فرمود: محمد را از بنى فاطمه به كجا دور میكنى، به خدا كه او زاده سه فاطمه است: 1. فاطمه دختر عمران بن عائذ بن عمرو بن مخزوم (مادر ابو طالب)؛ 2. فاطمه بنت اسد بن هاشم (مادر امیر المؤمنین علیه السلام)؛ 3. فاطمه دختر زائدة بن اصم بن رواحة بن حجر بن عبد معیص بن عامر (مادر عبد المطلب).

عایشه به امام حسین علیه السلام گفت: پسر خود را دور كنید و ببریدش كه شما مردمى هستید كه همواره به دنبال دشمنى كرد هستید

پس حسین علیه السلام به جانب قبر مادرش رفت و جنازه او را بیرون آورد و در بقیع دفن كرد.

الكلینی الرازی، أبو جعفر محمد بن یعقوب بن إسحاق (متوفاى328 هـ)، الأصول من الكافی، ج‏1، ص303، ناشر: اسلامیه‏، تهران‏، الطبعة الثانیة،1362 هـ.ش.

علما و دانشمندان اهل سنت نیز نقل كرده‌اند كه عائشه سوار بر قاطر آمد و اجازه نداد كه امام مجتبى علیه السلام در كنار پیامبر صلى الله علیه وآله دفن شود.

ابن عبد البر قرطبى، دانشمند پرآوازه اهل سنت در كتاب بهجة المجالس مى‌نویسد:

لما مات الحسن أرادوا أن یدفنوه فی بیت رسول الله صلى الله علیه وسلم، فأبت ذلك عائشة وركبت بغلة وجمعت الناس، فقال لها ابن عباس: كأنك أردت أن یقال: یوم البغلة كما قیل یوم الجمل؟!.

هنگامى كه حسن (علیه السلام) از دنیا رفت، خواستند كه او را در خانه رسول خدا (ص) دفن كنند؛ پس از این كار جلوگیرى كرد، سوار بر قاطرى شد و مردم را جمع كرد. ابن عباس به او گفت: (تو مى‌خواهى همان كارى را كه در جمل انجام دادى انجام بدهی) تا این كه مردم بگویند: «روز قاطر» همان طورى كه مى‌گویند روز شتر ؟

ابن عبد البر النمری القرطبی المالكی، ابوعمر یوسف بن عبد الله بن عبد البر (متوفاى 463هـ)، بهجة المجالس وأنس المجالس، الجزء الأول من قسم الأول، ص100، باب من الأجوبة المسكتة وحسن البدیهة، تحقیق: محمد مرسی الخوئی، ناشر: دار الكتب العلمیة ـ بیروت، الطبعة: الثانیة، 1981م.

بلاذرى در انساب الأشراف و إبن أبى الحدید در شرح نهج البلاغه نوشته‌اند:

وتوفی فلما أرادوا دفنه أبى ذلك مروان وقال: لا، یدفن عثمان فی حش كوكب ویدفن الحسن ههنا. فاجتمع بنو هاشم وبنو أمیة فأعان هؤلاء قوم وهؤلاء قوم، وجاؤوا بالسلاح فقال أبو هریرة لمروان: یا مروان أتمنع الحسن أن یدفن فی هذا الموضع وقد سمعت رسول الله صلى الله علیه وسلم یقول له ولأخیه حسین: هما سیدا شباب أهل الجنة. فقال مروان: دعنا عنك، لقد ضاع حدیث رسول الله ان كان لا یحفظه غیرك وغیر أبی سعید الخدری إنما أسلمت أیام خیبر، قال: صدقت، أسلمت أیام خیبر، إنما لزمت رسول الله صلى الله علیه وسلم فلم أكن أفارقه، وكنت أسأله وعنیت بذلك حتى علمت وعرفت من أحب ومن أبغض ومن قرب ومن أبعد، ومن أقر ومن نفى، ومن دعا له ومن لعنه.

فلما رأت عائشة السلاح والرجال، وخافت أن یعظم الشر بینهم وتسفك الدماء قالت: البیت بیتی ولا آذن أن یدفن فیه أحد.

هنگامى كه امام حسن (علیه السلام) از دنیا رفت، خواستند كه او را دفن كنند، مروان اجازه نداد و گفت: نه، عثمان در حش كوكب (قبرستان یهودیان در كنار بقیع) دفن شود و حسن در این جا؟ بنى هاشم و بنى امیه براى یارى یكدیگر جمع شدند و اسلحه آوردند. ابوهریره به مروان گفت: آیا تو از دفن حسن در این جا جلوگیرى مى‌كنى؛ در حالى كه از رسول خدا شندى كه به او برادرش حسین مى‌گفت: «این دو سردار جوانان اهل بهشتند»؟ مروان گفت: رهایم كن، حدیث رسول خدا ضایع شده، اگر غیر از تو و ابو سعید خدرى آن را حفظ نكرده باشند، تو در زمان فتح خیر اسلام آوردى. ابوهریره گفت: راست گفتى، در زمان فتح خیبر اسلام آوردم؛ اما همواره ملازم پیامبر بودم و از او جدا نشدم، از او سؤال مى‌كردم و به این كار عنایت داشتم، تا این كه دانستم و شناختم كه رسول خدا (ص) چه كسى را دوست دارد و از چه كسى بدش مى‌آید، چه به او نزدیك است و چه كسى از او دور، چه كسى را گذاشت در مدینه بماند و كى را تبعید كرد، چه كسى را دعا كرد و چه كسى را لعن.

وقتى عائشه اسلحه و مردان را دید و ترسید كه شر بین آن‌ها بزرگتر شود و خونریزى شود، گفت: خانه، خانه من است، اجازه نمى‌دهم كه كسى در آن دفن شود.

البلاذری، أحمد بن یحیی بن جابر (متوفاى279هـ)، أنساب الأشراف، ج1، ص389، طبق برنامه الجامع الكبیر.

إبن أبی‌الحدید المدائنی المعتزلی، ابوحامد عز الدین بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفاى655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج16، ص8، تحقیق محمد عبد الكریم النمری، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ - 1998م.

یعقوبى در تاریخ خود مى‌نویسد:

وقیل أن عائشة ركبت بغلة شهباء وقالت بیتی لا آذن فیه لأحد فأتاها القاسم بن محمد بن أبی بكر فقال لها یا عمة ما غسلنا رؤوسنا من یوم الجمل الأحمر أتریدین أن یقال یوم البغلة الشهباء فرجعت

عائشه در حالى كه سوار بر قاطر خاكسترى رنگى شده بود، گفت: این خانه من است، به هیچ كس اجازه (دفن) نمى‌دهم. قاسم بن محمد بن أبى بكر جلو آمد و گفت: اى عمه، ما هنوز سرهاى خود را (از ننگ) بعد از روز شتر سرخ نشسته‌ایم، تو مى‌خواهى كه مردم بگویند «روز قاطر خاكستری»؟ پس عائشه بازگشت.

الیعقوبی، أحمد بن أبی یعقوب بن جعفر بن وهب بن واضح (متوفاى292هـ)، تاریخ الیعقوبی، ج2، ص225، ناشر: دار صادر – بیروت.

ابوالفداء در تاریخ خود نوشته است:

وكان الحسن قد أوصى أن یدفن عند جده رسول الله صلى الله علیه وسلم، فلما توفی أرادوا ذلك، وكان على المدینة مروان بن الحكم من قبل معاویة، فمنع من ذلك، وكاد یقع بین بنی أمیة وبین بنی هاشم بسبب ذلك فتنة، فقالت عائشة رضی الله عنها: البیت بیتی ولا آذن أن یدفن فیه، فدفن بالبقیع، ولما بلغ معاویة موت الحسن خر ساجداً.

(امام) حسن (علیه السلام) وصیت كرد كه او را در كنار جدش رسول خدا (ص) دفن كنند، وقتى از دنیا رفتند، خواستند به وصیت او عمل كنند، در این زمان مروان از جانب معاویه حاكم مدینه بود، پس او از این كار جلوگیرى كرد، نزدیك بود كه بین بنى امیه و بنى هاشم به خاطر این مسأله فتنه شود؛ پس عائشه گفت: خانه، خانه من است، من اجازه نمى‌دهم كه او در این جا دفن شود، پس او را در بقیع دفن كردند؛ وقتى خبر از دنیا رفتن (امام) حسن به معاویه رسید، (از شادی) سجده كرد.

أبو الفداء عماد الدین إسماعیل بن علی (متوفاى732هـ)، المختصر فی أخبار البشر، ج1، ص127، طبق برنامه الجامع الكبیر.

نتیجه:

طبق مداركى كه گذشت، عائشه از دفن امام مجتبى علیه السلام در خانه پیامبر جلوگیرى كرده است، بنابراین، سؤالات ذیل پیش مى‌آید:

چرا عائشه از دفن امام مجتبى علیه السلام در كنار جدش رسول خدا صلى الله علیه وآله ممانعت كرد؟

آیا مالكیت این خانه در اختیار عائشه بود؟ چه كسى این خانه را به او داده بود؟ اگر او از رسول خدا صلى الله علیه وآله ارث برده بود، چرا دختر پیامبر از این ارث محروم شد؟ اگر مال عموم مسلمانان و جزء بیت المال بود، چرا اجازه دفن نداد؟

چرا به ابوبكر و عمر اجازه دفن داد؟

و....

و امیدواریم علما و دانشمندان سنى به آن پاسخ دهند.

منبع:موسسه ی تحقیقاتی حضرت ولی عصر(عج)زیر نظر حضرت آیت الله قزوینی(حفظه الله)

                                                                            والحمد الله رب العالمین




طبقه بندی: اسلام(شیعه و سنی)،
برچسب ها: امام حسن - مجتبی - عایشه - سجده - مروان بن حكم - امام حسین.،
[ پنجشنبه 26 آبان 1390 ] [ 11:07 ب.ظ ] [ از كم هم كمتر ] [ علی ولی الله ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

سلام. مدت زیادی است که صهیونیسم و استکبار جهانی دنیا را در جهل نگه داشته و مثل روباه با مکر و حیله پیش می رود. این تفکر ضد اسلامی که همان تفکر پلید یهود است باید از بین برود و ما به یاری خدا و امام زمان(علیه السلام) این کار را خواهیم کرد و در این راه خسته هم نخواهیم شد. این خبر را به گوش صهیونیسم جهانی خصوصا اسرائیل برسانید که ما آماده ایم.در ضمن حتما توی نظر سنجی هم شرکت کنید. یاعلی.
نویسندگان
نظر سنجی
بیشتر در چه موضوعی مانور دهیم؟








آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
کد موزیک می خوای؟